تبليغاتX
!ایستگاه من


!ایستگاه من



 

هر چقدر بزرگتر می شم بیشتر متوجه می شم که به فکر حرف مردم بودن یعنی چی؟! که آبرو یعنی چی!شاید یک زمانی که خیلی خیلی هم دور نیست با قاطعیت تمام می گفتم که نه چه معنی داره که ما برای انجام دادن یا ندادن بعضی از کارامون معیار طرز تفکر مردم (دیگران)رو در نظر بگیریم.اما الان که دارم منطقی تر نگاه می کنم می بینم که همه ما آدم ها چه این موضوع رو قبول داشته باشیم چه نه ( خواه یا نا خواه)خیلی از کارا رو که دوست داریم انجام بدیم رو انجام نمی دیم به خاطر فکر بقیه بخاطر نگاه بقیه و بخاطر حرف بقیه.

مثلا:طرز لباش پوشیدن ٬ طرز آرایش کردن ٬ طرز رفتار کردن ٬طرز صحبت کردن ٬طرز آدامس جویدن !٬طرز فکر کردن(در بعضی موارد)!!٬و خیلی چیزهای دیگه حتی طرز دوست داشتن ... .

اما این وسط یک نکته می مونه اونم اینکه به عقیده من ما نباید اجازه بدیم که این معیار(نگاه دیگران نسبت به ما) تاثیر بگذاره روی عقایدمون یعنی اون بیس اصلی موجودیت هرکدوم از ما ها٬یعنی باورهامون و یک پله بالاترش یعنی دلایل زنده بودنمون ... !این نکته رو گفتم چون الان به این باور رسیدم که نمی شه این معیار رو به طور کامل در نظر نگرفت ٬چون زندگی ما در ارتباط با دیگران ادامه می یابد .

پ.ن:بد نیست به این نکته جالب توجه که نه اما با اهمیت توجه کنیم که این دیگران که حرف در میارن و بد فکر می کنن٬ خود ماییم!من دیگران دیگران هستم و دیگران دیگران من!پس اگه بخواهیم که این نظرات ناخوشایند دیگران بطور مطلق حذف بشه باید تک تک ماها خودمون رو اصلاح کنیم.

نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت 13:51 توسط طیبه | |

مدتهای زیادی هست که به نوع مسلمون بودن خودم و آدم های دور و برم فکر می کنم (البته قسمت خودمش بیشتره!)این که من تسلیم شدم یا نه؟!این که من ایمان آوردم یا نه؟!آیا من مسلمونم؟!من مومنم؟!

تسلیم قانون شدن(به طور کلی) شاید برای خیلی از ما آدم های امروزی که در توهم روشن فکر بودن به سر می بریم٬ یه مسئله مهم باشه البته تنها در حد حرف و در این حد که جلوی دوستامون و همکارامون و آشناهامون ژست با شعور بودن بگیریم !و البته به طور خیلی خیلی کلی و تنها با این هدف که نشون بدیم و آره تنها نشون بدیم با فرهنگیم اما نمی دونم چرا حتی این روزها خیلی از همین به اصطلاح روشن فکرا و همین درس خونده ها٬ خیلی از ما ها  که اهل کتاب ایم و به اصطلاح علم !! و بعضا به اینجور چیزها فکر می کنیم ٬حاضر نیستیم در مقابل بهترین و بی نقص ترین کتاب قانون که قران باشه سر تعظیم فرود بیاریم(لطفا توجه اکید بشه که خود من هم جزو همین افرادم)چرا حاضر نیستیم که تسلیم بشیم و به معنای واقعی مسلمون باشیم؟!

دلایلش خیلی زیاده :می تونه از روی تنبلی از روی ندونستن از روی لجبازی و یا شاید غرور و یا شاید کم عقلی و یا خیلی چیزای دیگه باشه که همه ما می دونیم ٬اما به نظر من مهم ترین دلیل که همه دلایل دیگه زیر شاخه اونه که خیلی دلیل تلخ اما واقعیه این هست که همه ما یجورایی و به یه نحوی خیلی وقت ها فراموش می کنیم که یکی هست که داره ما رو تماشا می کنه٬ یه کسی که همه کارای ما براش مهمه ٬همه ی همه ی کارامون ...کسی که نمی تونیم جلوش نقش بازی کنیم یا فریبش بدیم ...کسی که ما براش مهمیم خیلی مهم... و کسی که خالق ماست ٬و خیلی راحت و با وسوسه های خیلی کوچک و ساده شیطون همه این افکارو همه این احساس های قشنگو و در یک کلام خداوندگارمون رو کنار می زنیم ٬به عقیده من کارشیطون تو این زمونه خیلی خیلی آسون شده با کوچک ترین حرکت غیر فکورانه ما به خواسته هاش می رسه مثلا با خوردن انگشت ما رو دکمه اینتر یا با یک پلک بهم زدن ساده.راستش من فکر می کنم کار ما آدمای امروزه از یکسری جهات و نه همه جهات سخت تر از آدمهایی شده که قبل تراز ما زندگی می کردند اما معتقدم خدا اونقدر بزرگ و زیبا و پر از خوبی هست که اگه ما صادقانه قلبمون رو بهش بسپریم و اگه ما عاشقانه دوسش داشته باشیم ٬در سخت ترین شرایط هم بهمون کمک کنه و از راه گمراهان ما رو خارج کنه و به صراط مستقیم هدایت بکنه .

راستش خیلی خسته ام از این همه غصه ٬غصه هایی که اگه بخوام درست فکر کنم همش بخاطره دوری از اونه همش بخاطر این هست که قلبم که باید جایگاه خداوندم باشه نمی گم خالی از اونه اما پر پرم نیست از اون.

آره کتاب قانون مثل یه تلنگر بود که به من یادآوری کرد که تا مسلمون شدن واقعی خیلی کار مونده که باید بکنم .نیاز به یکسری اصلاحات اساسی روی سیستم طیبه هست و در یک کلام هنوز خیلی مونده تا آدم بشم... .

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/06ساعت 20:20 توسط طیبه | |

 

من معتقدم

برای پرواز نیاز به هیچ بالی نیست

و همین طور برای دویدن نیاز به هیچ پایی نیست

تنها باید وقتش برسد ... .

و امروز برای من می تواند روز آغاز همان وقت باشد !

پ.ن:۲۱=۳۶+۱۸!!!

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/08/04ساعت 20:10 توسط طیبه | |

 

*خاص:۱.ویژه٬برگزیده.۲.منفرد٬ممتاز.۳.برگزیده قوم.

*عجیب:شگفت آور.

*باهوش:آن که دارای هوش قوی است٬هوشمند.

*نابغه:۱.بزرگ٬بزرگوارتر.۲.کسی که دارای هوش و استعداد فوق العاده باشد.

*متفاوت:تفاوت دارنده٬از هم جدا.

                   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

معانی این کلمات رو از فرهنگ فارسی معین در آوردم  تا هم برای خودم مرور شه و هم سایر افراد.چون این روز ها خیلی دیدم آدمهایی رو که به اشتباه برای خودشون صفتی رو قایل می شن که این شاید به خاطر این هست که معنی درست اون صفت رو نمی دونن یا یادشون رفته و یا شاید خودشون رو درست نمیشناسن!

 

نوشته شده در جمعه 1388/07/17ساعت 6:32 توسط طیبه | |

 

دچار سانسور شدید شخصی شدم.متنایی رو که می نویسم آپ نمی کنم و کلا تصمیمم عوض می شه!کلی متن ثبت موقت شده دارم!بیماری مدرن دیگه حتما خودمو درمان می کنم.(به زودی!)

استاد عزیز در حال کشتن خودشه به این طریق که شخص بنده رو!(و فقط بنده رو!!!) علاقه مند کنه به درس به رشته به آینده.تلاشش ستودنی است !امیدوارم که بتونه!!

علاقه مندیهام در حال عوض شدنه .دارم به ایده های جدید فکر می کنم ایده های پر مغز.چیه؟!چرا اینجوری نگاه می کنی؟!خیلی هم بهم میاد !

راستی امروز تو مترو به طور خیلی خیلی تصادفی دختر داییم و دختر خاله ام رو دیدم!اونم تو ایستگاه های جدا جدا!خیلی جالب و هیجان انگیز بود!آخه احتمال اتفاق چنین حادثه ای خیلی کمه خیلی خیلی!اما خوب مثل همیشه قانون احتمالات ما رو غافلگیر کرد!(فکر کنم زحمات استاد داره به نتیجه می رسه!!!!) 

ب.ن:تولدت مبارک منصوره جونم... !

نوشته شده در دوشنبه 1388/07/06ساعت 22:1 توسط طیبه | |


Design By : Night Skin